تبلیغات
¤ سایت تخصصی دانلود ¤

بببببببببب

نویسنده : محمدرضا چهارشنبه 6 مهر 1384 03:09 ق.ظ  •    ارسال شده در: عمومی

ب

آخرین ویرایش: - -

للللللللللل

نویسنده : محمدرضا چهارشنبه 6 مهر 1384 03:09 ق.ظ  •    ارسال شده در: عمومی

لللللل

آخرین ویرایش: - -

لل

نویسنده : محمدرضا چهارشنبه 6 مهر 1384 03:09 ق.ظ  •    ارسال شده در: عمومی

لل

آخرین ویرایش: - -

سیس

نویسنده : محمدرضا چهارشنبه 6 مهر 1384 03:09 ق.ظ  •    ارسال شده در: عمومی

سیب

آخرین ویرایش: - -

سسسسس

نویسنده : محمدرضا چهارشنبه 6 مهر 1384 03:09 ق.ظ  •    ارسال شده در: عمومی

سسسسسسس

آخرین ویرایش: - -

سلام

نویسنده : محمدرضا سه شنبه 29 شهریور 1384 08:09 ق.ظ  •    ارسال شده در: عمومی

سلام

آخرین ویرایش: - -

معرفی تعدادی از سایت های ایرانی

نویسنده : افشین سه شنبه 22 شهریور 1384 04:09 ق.ظ  •    ارسال شده در: خواندنی های جالب

این ها چند تا سایته ایرانی هستند

گفتم شما هم بدنین بد نیست خیلی توپن

www.isfahan4u.com
www.mohassel.com
www.ictna.ir
www.parset.com
www.taamasrar.com
www.hbi.ir
www.emdadgar.com
www.nrcms.com



آخرین ویرایش: - -

نویسنده : علی جمعه 18 شهریور 1384 08:09 ق.ظ  •    ارسال شده در: عمومی



آخرین ویرایش: - -

سایت افتتاح شد

نویسنده : محمدرضا چهارشنبه 16 شهریور 1384 05:09 ق.ظ  •    ارسال شده در: عمومی

سلام

بلاخره سیستم پی اچ پی نوک روی هاستمون نصب شد....

دیگه برای همیشه تو این سایت می نویسیم

http://compu2er.com



آخرین ویرایش: - -

عکس

نویسنده : مهدی پنجشنبه 10 شهریور 1384 03:09 ق.ظ  •    ارسال شده در: ورزشی



آخرین ویرایش: - -

مصاحبه بانصرتی

نویسنده : مهدی پنجشنبه 10 شهریور 1384 03:09 ق.ظ  •    ارسال شده در: ورزشی

به‌ عنوان‌ اولین‌ پرسش‌، یك‌بیوگرافی‌ كامل‌ از خودتان‌ بگویید؟
    


نصرتی‌: در 21 دی‌ ماه‌ سال‌ 1360 به‌ دنیاآمدم‌، فرزند دوم‌ خانواده‌ هستم‌، دو برادر به‌نام‌های‌ محسن‌ كه‌ دوم‌ دبیرستان‌ و میلاد كه‌ درسوم‌ راهنمایی‌ تحصیل‌ می‌كنند، یك‌ خواهركوچك‌تر از خود دارم‌ كه‌ هردویشان‌ ازدواج‌كردند. پدرم‌ اصالتا كرد هستند، از اهالی‌ بیجار ومادرم‌ همدانی‌ هستند.
    پدرم‌ كارمند شركت‌ تجهیزات‌ ایمنی‌ و راه‌هابودند كه‌ در آن‌جا سرآشپز بود و در حال‌ حاضربازنشسته‌ شده‌ است‌.
    


 ورزش‌ را چگونه‌ آغاز كردید؟
    


نصرتی‌: ابتدا باید بگویم‌ كه‌ خانواده‌ام‌ در آغازبسیار سخت‌گیری‌ می‌كردند، پسرعموهایم‌ همه‌تحصیل‌ كرده‌ هستند، برای‌ مثال‌، پسرعمویم‌رییس‌ دانشكده‌ نساجی‌ دانشگاه‌ صنعتی‌ شریف‌می‌باشد، من‌ هم‌ درسم‌ خوب‌ بود، در اوایل‌دبیرستان‌ درسم‌ خوب‌ بود، اما از آن‌جا كه‌ درسال‌های‌ آخر دبیرستان‌، فوتبال‌ را به‌ شكل‌حرفه‌ای‌ انجام‌ می‌دادم‌، كمتر درس‌ می‌خواندم‌ پدر و مادرم‌ هم‌ تصمیم‌ گرفتندكه‌ من‌ به‌ فوتبال‌ ادامه‌ بدهم‌.
    


فوتبال‌ را از كجا آغاز كردید؟
    


نصرتی‌: مثل‌ خیلی‌ از فوتبالیست‌ها، از كوچه‌ وخیابان‌ با توپ‌ پلاستیكی‌، فوتبال‌ را آغاز كردم‌، دریكی‌ از همان‌ روزها، با پسر عمویم‌، داشتیم‌ توكوچه‌ بازی‌ می‌كردیم‌ كه‌ دیدیم‌ یك‌ اطلاعیه‌ به‌یك‌ مغازه‌ چسبانده‌ شده‌ است‌، سال‌ 76 بود، درآن‌ اطلاعیه‌ نوشته‌ بود، كه‌ از متولدین‌ سال‌1360 در زمین‌ شریعتی‌ كرج‌ تست‌ می‌گیرند. به‌آن‌جا مراجعه‌ كردم‌، 300،400 نفر آن‌جا بودندكه‌ از بین‌ آنان‌، من‌ و تعدادی‌ دیگر غربال‌ شدند،سپس‌ عضو تیم‌ كشاورز كرج‌ شدم‌ كه‌ در لیگ‌ تهران‌بازی‌ می‌كرد، سال‌ بعد از آن‌ در كشاورز تهران‌بازی‌ كردم‌ و سپس‌ در زمان‌ فرهاد كاظمی‌ به‌ تیم‌ملی‌ جوانان‌ راه‌ یافتم‌ و سپس‌ توسط «فرامرزكمالوند» كه‌ آن‌ زمان‌ مربی‌ جوانان‌ پاس‌ بود مرادعوت‌ كرد، سال‌ اول‌، ششم‌ شدیم‌، سال‌ دوم‌نایب‌ قهرمان‌ شدیم‌ و در سال‌ آخر ،تیم‌ اول‌شدیم‌. آن‌ زمان‌ فیروز كریمی‌ مدیر تیم‌های‌پایه‌ای‌ پاس‌ بودند، با ایشان‌ به‌ ابومسلم‌ رفتم‌ و به‌همراه‌ او به‌ لیگ‌ برتر راه‌ یافتم‌، پس‌ از آن‌ فیروزكریمی‌ به‌ پاس‌ رفت‌ و من‌ هم‌ با وی‌ به‌ پاس‌بازگشتم‌، پس‌ از فیروز كریمی‌، همایون‌ شاهرخی‌سرمربی‌ تیم‌ پاس‌ شدند و پس‌ از وی‌ مجید جلالی‌و...زمانی‌ كه‌ فیكس‌ پاس‌ شدم‌، بازیكنان‌ خوبی‌مانند، رضا ترابیان‌، علی‌ جانملكی‌، سبو شهبازیان‌،ماركار آقاجانیان‌ و...در دفاع‌ پاس‌ بودند، درهمان‌ زمان‌ توسط برانكو به‌ تیم‌ امید دعوت‌ شدم‌و قهرمان‌ بازی‌های‌ آسیایی‌ بوسان‌ در كره‌ جنوبی‌شدیم‌.
    


از كرج‌ آمدن‌ به‌ تهران‌ بگو ومسیر برگشت‌؟
    


نصرتی‌: مكافات‌ بود، وضع‌ مالی‌ ما خوب‌ نبود،از سطح‌ متوسط پایین‌تر، پنج‌ فرزند بودیم‌،خواهرانم‌ هنوز ازدواج‌ نكرده‌ بودند، صبح‌دبیرستان‌ می‌رفتم‌، اگر روزی‌ پول‌ توجیبی‌ خوبی‌داشتیم‌، ساندویچ‌ می‌خوردیم‌، پس‌ از دبیرستان‌دیگر وقت‌ نبود كه‌ به‌ خانه‌ بروم‌ و ناهار بخورم‌، ازهمان‌ جا یك‌ راست‌ باید به‌ تهران‌ می‌رفتم‌، از این‌رو كیفم‌ را به‌ یكی‌ از بچه‌ها می‌دادم‌ كه‌ آن‌ را به‌خانه‌ ببرد. می‌رفتم‌ میدان‌ كرج‌، اگر شانس‌ خوبی‌داشتم‌، مینی‌بوس‌های‌ بنز سوار می‌شدیم‌ و گرنه‌ بامینی‌بوس‌های‌ فیات‌ كه‌ سرعت‌ كمی‌ هم‌ داردخودم‌ را به‌ میدان‌ انقلاب‌ تهران‌ می‌رساندم‌، ازانقلاب‌، اتوبوس‌های‌ راه‌آهن‌ را سوار می‌شدم‌،آن‌ هم‌ سرپا...از راه‌آهن‌ هم‌ به‌ نازی‌ آبادمی‌رفتم‌ و دوباره‌ همین‌ مسیر را برمی‌گشتم‌، زمانی‌كه‌ به‌ خانه‌ می‌آمدم‌، دیگر به‌ شام‌ نمی‌رسیدم‌،همان‌ طور گرسنه‌ می‌خوابیدم‌ و این‌ وضع‌ سه‌ سال‌و نیم‌ طول‌ كشید، خودم‌ هم‌ نمی‌دانم‌ خداوند چه‌انرژی‌ به‌ من‌ داد (در این‌ لحظه‌ پدر نصرتی‌ به‌ مامی‌گوید: زمانی‌ كه‌ محمد به‌ خانه‌ می‌آمد، من‌ به‌حال‌ او افسوس‌ می‌خوردم‌، محمد در زمان‌دبیرستان‌، هم‌ هندبال‌، هم‌ والیبال‌، هم‌ فوتبال‌بازی‌ می‌كرد، ضمن‌ این‌ كه‌ كشتی‌ هم‌ می‌گرفت‌،من‌ به‌عنوان‌ پدر مانده‌ بودم‌ كه‌ چه‌طور محمد راهدایت‌ كنم‌، تمام‌ وقت‌ او را ورزش‌ گرفته‌ بود، اودر هندبال‌ و والیبال‌ در مدارس‌ كرج‌ مقام‌ آورده‌بود، یك‌ روز او را كنار كشیدم‌ و گفتم‌: پسرم‌ این‌هشت‌ تا سیب‌ را بگیر، نتوانست‌ آن‌ها را بگیرد،گفتم‌: محمدجان‌ یك‌ ورزش‌ را انتخاب‌ كن‌، همه‌ورزش‌ها را كه‌ نمی‌توانی‌ انجام‌ دهی‌، او آن‌ روزقول‌ داد كه‌ تنها «فوتبال‌» را ادامه‌ دهد.
    


فكر می‌كردی‌، روزی‌ ملی‌ پوش‌شوی‌؟
    


نصرتی‌: اصلا، فكرش‌ را هم‌ نمی‌كردم‌، من‌ آن‌زمان‌ عكس‌های‌ عابدزاده‌، عزیزی‌، دایی‌ و باقری‌را جمع‌ می‌كردم‌، خدا به‌ من‌ كمك‌ كرد تاملی‌پوش‌ شوم‌.
    


 پس‌ از پیروزی‌ مقابل‌ استرالیا وراه‌ یافتن‌ به‌ جام‌ جهانی‌ 78، 16 سال‌ بیشترنداشتی‌، در آن‌ روز جشن‌ به‌ خودت‌ می‌گفتی‌،من‌ هم‌ روزی‌ ملی‌پوش‌ می‌شوم‌؟
    


نصرتی‌: ابدا، اما مربی‌ام‌، «فراز كمالوند» به‌ من‌گفت‌: تو جلوی‌ دماغت‌ را نگاه‌ نكن‌، مثل‌ من‌ دوردورها نگاه‌ كن‌ و یا فیروزخان‌ می‌گفت‌: تو سقف‌فوتبالت‌ خیلی‌ بالاست‌، یا فرهاد كاظمی‌ می‌گفت‌:محمد تو سقف‌ فوتبالت‌ در بزرگسالان‌ است‌، درآن‌ روز پیروزی‌ مقابل‌ استرالیا فكر نمی‌كردم‌،روزی‌ در راه‌یابی‌ به‌ جام‌جهانی‌ من‌ هم‌ نقشی‌داشته‌ باشم‌، اجازه‌ بدهید یك‌ خاطره‌ قشنگ‌ هم‌از آن‌ روز به‌ یاد ماندنی‌ برایتان‌ بگویم‌، همان‌ روزكه‌ آن‌ دیدار در ملبورن‌ برگزار می‌شد، شب‌ قبلش‌جشن‌ ازدواج‌ دختر همسایه‌ مان‌ بود و مادرم‌می‌خواست‌ آن‌ روز به‌ «پاتختی‌» برود، كریستالی‌خریده‌ بود و آن‌ را كادو كرده‌ بود و كنار مبل‌گذاشته‌ بود، پس‌ از گل‌ «خداداد عزیزی‌» چنان‌به‌ بالا پریدم‌، كه‌ در زمان‌ سقوط نفهمیدم‌ چه‌ شد،بر روی‌ آن‌ كریستال‌ فرود آمدم‌، مامانم‌ عصبانی‌شده‌ بود، گرچه‌ از پیروزی‌ تیم‌ ملی‌ بسیارخوشحال‌ شد، سریع‌ به‌ بیرون‌ رفت‌ و هدیه‌ای‌دیگر تهیه‌ كرد.
    


گویا شب‌ قبل‌ از بازی‌، خواب‌ گل‌زدن‌ دیده‌ بودی‌؟
    


نصرتی‌: البته‌ اگر بگویم‌، شاید خیلی‌ها بگوینداین‌ حرف‌ دیگر كلیشه‌ شده‌، اما خداییش‌ من‌ این‌خواب‌ را دیده‌ بودم‌...تمرین‌ قبل‌ از بازی‌، من‌خیلی‌ با انگیزه‌ تمرین‌ كردم‌، تا جایی‌ كه‌ دایی‌ به‌من‌ گفت‌: انرژی‌ات‌ را برای‌ فردا بگذار، همین‌تمرین‌ جدی‌ و انگیزه‌ بالا باعث‌ شد كه‌ شب‌ خواب‌ببینم‌، البته‌ خوابم‌ واضح‌ نبود، خواب‌ دیدم‌ كه‌ گل‌زدیم‌، اما من‌ از همه‌ ملی‌پوشان‌ خوشحال‌ترم‌، دربازی‌ با بحرین‌، توپ‌ اولی‌ را كه‌ به‌ تیر زدم‌، باخودم‌ گفتم‌: محمد خوابت‌ داشت‌ تعبیر می‌شد ولحظاتی‌ بعد گل‌ اول‌ را كه‌ به‌ ثمر رساندم‌ دیگرروی‌ ابرها بودم‌، باورش‌ برایم‌ مشكل‌ بود.
    شب‌ قبل‌ از بازی‌، دو تا برادرهایم‌ و دامادم‌ به‌دیدن‌ من‌ آمده‌ بودند، در زمان‌ خداحافظی‌ باهمه‌شان‌ روبوسی‌ كردم‌، اما «میلاد» برادركوچكم‌، پیشانی‌ام‌ را بوس‌ كرد و گفت‌: «محمد»تو گل‌ می‌زنی‌، البته‌ در روز بازی‌، هنگام‌ ناهار،«ایمان‌ مبعلی‌» پیشانی‌ام‌ را بوسید



آخرین ویرایش: - -

اتمام کار به زودی....

نویسنده : علی چهارشنبه 9 شهریور 1384 10:08 ق.ظ  •    ارسال شده در: عمومی

سلام

امروز از میهن بلاگ میایم بیرون و وارد 100 مگ فضا میشویم.

در صورت بروز مشکل ما را مطلع کنید.



آخرین ویرایش: - -


تعداد کل صفحات ( 52 ) ... 4 5 6 7 8 9 10 ...